روایتی از جنایت چاهتنگو
ساعت هنوز از سپیدهدم نگذشته بود که صدای انفجاری، سکوت جزیره قشم را شکست؛ انفجاری که نه فقط یک خانه، بلکه بخشی از امنیت و آرامش مردم یک محله را با خود برد.
به گزارش نگاه جنوب ایران نیوز، رضا نظری همسایه خانواده شهید جعفری روایت میکند
وقتی به چاهتنگو رسیدم، هنوز دود از میان آوارها بالا میرفت. بوی خاک، سیمان، سوختگی و آهن داغ در هوا پیچیده بود. مردم با دستهای خالی، بیل، کلنگ و حتی تکههای چوب، آوار را کنار میزدند. هیچکس دنبال وسایل خانه نبود؛ همه فقط یک جمله را تکرار میکردند:
«قیصر زیر آوار است… زهرا زیر آوار است… سینا را پیدا کنید…»
آن روز، من فقط خبرنگار نبودم؛ شاهد لحظهای بودم که واژهها از توصیف آن عاجز هستند.
سینا؛ کوچکترین شهیدی که هیچ دشمنی نداشت
در میان همه تصاویر آن صبح، یک تصویر هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد؛ تصویر کودکی دو ساله که هنوز حتی فرصت نکرده بود معنای بسیاری از واژههای زندگی را یاد بگیرد.
سینا جعفری نه نظامی بود، نه سیاستمدار، نه مسئول، نه حتی دانشآموز.
او تنها یک کودک بود.
کودکی که احتمالاً آخرین شب زندگیاش را در آغوش مادر خوابیده بود؛ بیخبر از آنکه چند ساعت بعد، یکی از سنگینترین بمبهای متعارف جهان سقف خانهاش را بر سر او و خانوادهاش فرود خواهد آورد.
در حقوق بینالملل، کودک نماد حمایت ویژه است.
در همه کنوانسیونهای بشردوستانه، کودکان نخستین گروهی هستند که باید از جنگ دور بمانند.
اما در چاهتنگوی قشم، جنگ خودش را به اتاق خواب یک کودک رساند.
اینجا هیچ هدف نظامی نبود
چند ساعت پس از حادثه، از کوچههای اطراف تا شعاع صدها متر را قدم زدم.
خانهها ترک برداشته بودند.
شیشهها شکسته بودند.
خودروها آسیب دیده بودند.
وسایل خانهها روی پشتبامها و میان درختان افتاده بود.
در مرکز این ویرانی، گودالی قرار داشت که هر بینندهای را مات و مبهوت میکرد.
کارشناسان نظامی و تصاویر منتشرشده از محل حادثه نشان میدهد قدرت انفجار با مهمات سنگین سازگار است؛ انفجاری که آثار آن با شعاع تخریب گسترده در منطقه مسکونی همخوانی دارد.
همچنین گزارشهای رسانههای بینالمللی، از جمله نیویورکتایمز، این حمله را با استفاده از مهمات بسیار سنگین توصیف کردهاند و در عین حال نشانهای از وجود یک هدف نظامی در مجاورت محل اصابت گزارش نکردهاند.
من ساعتها در همان محدوده بودم.
خانهها را دیدم.
کوچهها را دیدم.
قبرستان قدیمی را دیدم.
اما هیچ نشانی از آنچه بتواند هدفی نظامی تلقی شود، مشاهده نکردم.
سؤال مردم فقط یک جمله بود:
«چرا این خانه؟»
گودالی که فقط خاک را نشکافت
در گزارشهای فنی معمولاً از قطر گودال، نوع مهمات و میزان تخریب سخن گفته میشود.
اما آن روز فهمیدم بزرگترین گودال، روی زمین ایجاد نشده بود.
گودال اصلی در دل مردم چاهتنگو شکل گرفت.
پدر و مادری که برای همیشه فرزندشان را از دست دادند.
دو کودک که در چند ثانیه یتیم شدند.
پیرمرد و پیرزنی که از زیارت بازگشتند اما دیگر نه پسری داشتند، نه عروسی و نه نوه خردسالشان.
هیچ عدد و آماری توان توصیف این خسارت انسانی را ندارد.
قهرمان واقعی آن صبح
در میان همه روایتها، نام محمدرضا، پسر یازدهساله قیصر، برای همیشه در ذهنم ماند.
پسری که هنوز خودش کودک است.
او پس از موج انفجار، سنگ بزرگی را از روی پای برادرش برداشت، مجتبی را از زیر آوار بیرون کشید و جان او را نجات داد.
این تصویر، تصویری از جنگ نیست.
تصویری از انسانیت است.
مردم، پیش از امدادگران رسیدند
چیزی که بیش از همه در ساعات نخست توجه مرا جلب کرد، حضور مردم بود.
کسی منتظر دستور نماند.
یکی بیل آورد.
یکی چراغقوه.
یکی بطری آب.
یکی فقط با دست خاک را کنار میزد.
همه میدانستند شاید زیر این آوار هنوز نفسی باقی مانده باشد.
همین همدلی، تصویری است که کمتر در قاب دوربینها ثبت میشود.
در سالهای زندگیم، صحنههای زیادی دیدهام؛ از سیل و زلزله تا حوادث مختلف.
اما چاهتنگو چیز دیگری بود.
اینجا فقط یک حادثه نبود.
اینجا خانهای بود که دیگر صدای بازی کودکی از آن شنیده نمیشود.
اینجا سفرهای بود که سه جای آن برای همیشه خالی ماند.
اینجا کوچهای بود که هر رهگذر با دیدن گودال انفجار، سکوت میکرد.
واقعیت چاهتنگو این است که در یک محله کاملاً مسکونی، خانوادهای سهنفره جان خود را از دست دادند و دهها خانه دیگر آسیب دید.
واقعیت این است که بازماندگان، علاوه بر خسارتهای جسمی و مالی، با زخمی عمیق از نظر روحی و روانی روبهرو هستند.
سینا، روایت ماندگار چاهتنگو
شاید سالها بعد، بسیاری جزئیات این حادثه را فراموش کنند.اما بعید است مردم قشم، نام «سینا جعفری» را فراموش کنند.
او کوچکترین شهید این فاجعه بود.
کودکی که نه اسلحهای در دست داشت، نه دشمنی با کسی.
تنها سهم او از دنیا، دو سال زندگی، آغوش مادر و سقفی بود که در یک لحظه بر سرش فرو ریخت.
چاهتنگو امروز فقط نام یک محله نیست.
نام زخمی است که بر حافظه مردم قشم خواهد ماند؛ زخمی که هر بار نام سینا برده میشود، دوباره تازه خواهد شد.
نظرات