دلنوشته یک مهندس عمران به یاد ماکان نصیری و ۱۶۸ کودک شهید میناب
داود جعفری سراحی، کارشناس ارشد ژئوتکنیک و فعال حوزه عمران، در دلنوشتهای بلند و تأثیرگذار به یاد ۱۶۸ دانشآموز جانباخته مدرسه شجره طیبه میناب و بهویژه شهید جاویدالاثر ماکان نصیری، از رنجی نوشته است که نه در محاسبات مهندسی میگنجد و نه در آییننامههای فنی.
به گزارش نگاه جنوب ایران نیوز، داود جعفری سراحی، کارشناس ارشد ژئوتکنیک و فعال حوزه عمران دلنوشته ای برای ۱۶۸ دانشآموز جانباخته مدرسه شجره طیبه میناب و بهویژه شهید جاویدالاثر ماکان نصیری نوشت:
کسی که سالها با خاک، سنگ، بتن و فولاد سر و کار داشته و وظیفهاش ساختن، استوار کردن و ایمن ساختن بوده است. اما او میگوید از روزی که نام ماکان نصیری در ذهن و دلش حک شد، بسیاری از مفاهیم حرفهای برایش معنای دیگری یافت.
واژههایی همچون «ایمنی»، «پناه» و «سقف» دیگر صرفاً اصطلاحات مهندسی نیستند؛ بلکه پیمانهایی اخلاقیاند که باید حافظ جان انسانها، بهویژه کودکان باشند. پیمانهایی که وقتی شکسته میشوند، تنها یک سازه فرو نمیریزد، بلکه بخشی از اعتماد و معنای زندگی نیز فرو میپاشد.
همان جایی که قرار است بار زندگی را به زمین منتقل کند. او با یادآوری نام ماکان و دیگر کودکان جانباخته مینویسد که اندوه این فقدان، فراتر از هر محاسبهای است؛ زیرا حتی سوگواری نیز برای آرام گرفتن نیازمند نشانی و مکانی است و نبودن آن، رنج را بیقرارتر میکند.
هر بار که بیل در خاک فرو میرود، گویی لایهای از اندوه آشکار میشود. از نگاه او، فاجعه تنها یک حادثه نیست؛ حذف آینده است. حذف خندههایی که باید در کلاسها طنینانداز میشدند، دفترهایی که باید از آرزوهای کودکانه پر میشدند و رؤیاهایی که هنوز فرصت بالیدن نیافته بودند.
هیچ سازهای نمیتواند بار چنین اندوهی را تحمل کند. به باور او، در حالی که مهندسان برای همه بارهای زنده و مرده، ضریب اطمینان و محاسبه دارند، هیچ آییننامهای برای بار خبر خاموش شدن یک کلاس درس تدوین نشده است.
فاجعه تنها در لحظه وقوع حادثه خلاصه نمیشود؛ بلکه در صبحهایی ادامه مییابد که مادری هنوز منتظر صدای فرزندش است و در عصرهایی که پدری بیاختیار چشم به در میدوزد. فاجعه در جای خالی کودکی است که دیگر به خانه بازنمیگردد و در زخمی است که آرامآرام تمام دیوار دل را میشکافد.
جعفری سپس از نگاه انسانی و اخلاقی به موضوع میپردازد و کودککشی را جنایتی علیه آینده توصیف میکند. او معتقد است که کودک تنها یک فرد نیست؛ نماد امید، آموزش، زندگی و فردای یک جامعه است. از همین رو، هدف قرار دادن کودکان، حمله به آینده و انسانیت است.
در بخش دیگری از این دلنوشته آمده است: «در محاسبات ما، بار عدد است؛ اما این خبر بار عددی ندارد، بار اخلاق دارد.» نویسنده تأکید میکند که هنگامی که کودکان قربانی میشوند، دیگر هیچ شعار، توجیه یا پرچمی نمیتواند آن را مشروع جلوه دهد و هرگونه تلاش برای عادیسازی چنین رخدادهایی، مشارکت در فروریختن مرزهای اخلاقی است.
گر کودککشی زخم پیکر بشریت است، شادی بر مرگ کودکان، مرگ روح بشریت است. به باور وی، خندیدن بر خاموشی یک کلاس درس، چیزی جز اعتراف به شکست وجدان انسانی نیست.
کودک، خصم نیست؛ کودک، سهم زندگی است. او یادآور میشود که کودکان نه سلاح دارند، نه دشمنی میشناسند و نه درگیر منازعات سیاسی هستند؛ آنان تنها دفتر، مداد، دعا و رؤیا دارند و از همین رو، هرگونه تعرض به آنان، تعرض به اصل انسانیت است.
با ویران کردن مدرسهها و خاموش کردن خندهها نمیتوان آینده یک ملت را نابود کرد. به اعتقاد او، دیوارها ممکن است فرو بریزند، اما امید و اراده ملتها با خشونت از میان نمیرود.
پنهان کردن حقیقت یا آرایش دادن جنایت با واژههای خنثی، کمکی به ترمیم زخمها نمیکند. همانگونه که در مهندسی، نادیده گرفتن ترکها مقدمه فروپاشی است، در اخلاق نیز چشم پوشیدن از جنایت، مقدمه سقوط ارزشهای انسانی خواهد بود.
ما با بتن و فولاد، شهر را میسازیم؛ اما کودکان، معنا را میساختند. جملهای که شاید خلاصه همه اندوه این نوشته باشد؛ اندوه از دست رفتن کسانی که قرار بود آینده را بسازند.
جعفری این نوشته را به حضور خانواده معزز شهید ماکان نصیری در روستای سراح بخش احمدی، به رسم ارادت، همدردی و ادای احترام تقدیم کرده است.
نظرات